سلام
امروز ۱۷ بهمن ۱۳۵۸ و من الان 4 ساعته که تو یک روستای دور افتاده تو همدان متولد شدم
الان فقط دارم گریه می کنم که چرا منو هل دادن تو این دنیا
تازه میخواستم از خدا گله کنم که بابا مگه من چی کار کرده بودم که باید به این دنیا می اومدم؟
قراره چه گلی به سر این دنیا بزنم؟
من گریه دارم
اما می دونید آخرش خدا به من چی گفت؟
گفت که
جایی که میری مردمی داره که
می شکننت نکنه غصه
بخوری من همه
جا باهاتم
. تو تنها نیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری،
قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم
که همراهیت کنه، ومرگ که
بدونی برمیگردی
پیشم
اونوقت بود که من آروم گرفتم