<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[نارون]]></title>
		<link>http://narvaan.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[یک چیزهایی مثل باستان شناسی و ...]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[یه سمینار و افزایش بهره وری]]></title>
					<link>http://narvaan.blogsky.com/1387/06/07/post-143/</link>
					<description><![CDATA[<p dir="rtl"><span lang="FA"><font face="Times New Roman" size="4"><strong>چند روز پیش تو یه سمیناری شرکت کردم که عنوانش راهکارهایی برای افزایش بهره وری در سازمان بود.</strong></font></span></p><p dir="rtl"><span lang="FA"><font face="Times New Roman" size="4"><strong>تو این سمینار که از صبح ساعت 8 ساعت شروع و تا 13 ادامه داشت،‌ مطالب خیلی جالبی مطرح شد.</strong></font></span></p><p dir="rtl"><span lang="FA"><font face="Times New Roman" size="4"><strong>تمام طول سمینار نکاتی که مورد توجه و تاکید مدرس قرار گرفته بود را می شد در چند چیز خلاصه کرد. اول راعایت وقت و استفاده کافی و وافی از آن</strong></font></span></p><p dir="rtl"><span lang="FA"><font face="Times New Roman" size="4"><strong>دوم ایجاد انگیزه در کارکنان</strong></font></span></p><p dir="rtl"><span lang="FA"><font face="Times New Roman" size="4"><strong>سوم دادن مسئولیت به آنها</strong></font></span></p><p dir="rtl"><span lang="FA"><font face="Times New Roman" size="4">و...</font></span></p><p dir="rtl"></p><p dir="rtl"><span lang="FA"><font face="Times New Roman" size="4">اما تو طول برگزای سمینار چند تا مطلب بود که توجهم را جلب کرد.</font></span></p><p dir="rtl"><span lang="FA"><font face="Times New Roman" size="4">اول این که بیشتر کسانی که تو این سمینار دعوت شده بودند مدیر بودن،‌البته به جز من و چند تای دیگه اما نکته اینجا بود که نصفشون ساعت اول را نیومدن. ساعت دوم را نشستن و ساعت سوم را نصفه و نیمه یا چرت زدن یا این که جیم زدن!<img style="WIDTH: 269px; HEIGHT: 202px" height="202" hspace="0" src="http://i4.tinypic.com/10mob5v.jpg" width="269" align="left" border="0" /></font></span></p><p dir="rtl"></p><p dir="rtl"><span lang="FA"><font face="Times New Roman" size="4">دومین موضوع درباره مطالب سرسمینار بود. شاید باورتون نشه اما دو سوم مطالب ارائه شده تو سمینار ناخودآگاه باعث می شد که من به فکر مدیرمون بیافتم و همش مقایسه کنم و دهنم باز بمونه که تفاوت یه مدیر خوب و یه مدیر بهتر<font color="#009900"><strong>(اینجا مجبورم اینطور بنویسم اما شما همون مثال انتخاب بین ... بخونید)</strong></font> را تا کجاست.</font></span></p><p dir="rtl"><span lang="FA"><font face="Times New Roman" size="4">بعدش تازه متوجه می شدم که بابا بهره وری تو یه سازمان خصوصی با سازمان دولتی چقدر تفاوت داره و البته کارکنانش چقدر تنبلن.</font></span></p><p dir="rtl"><span lang="FA"><font face="Times New Roman" size="4">اما موضوع دیگه ای که آخر جلسه برام پیش اومد دیگه قابل تحمل نبود آخه قبلش که خیلی حرص خوردم چون همش فکر می کردم که آخه این چه مدیریه که داریم و از این جور چیزها اما آخر جلسه یکی از کارشناسان سازمان که البته دانشجوی دکتری تو رشته مدیریت هم هست و البته خیلی برای خودش کلاس می زاره اومد پیش من نشست این آدم که 4 ساعت اول را نیومده بود،‌وقتی وارد کلاس شد شروع کرد به مزه پرونی و دست آخر هم از اون ژست های خیلی بی تفاوت گرفتن که ای بابا این مطالب خیلی پیش پا افتاده هستن و از این جور چیزها<span>&nbsp; </span>بدتر از اون این که شروع کرده بود همش با یه لیوان یه بار مصرف ور می رفت و صدای اونو در می آورد. حرصم در اومده بود. می خواستم کله اش رو بکنم. </font></span></p><p dir="rtl"><span lang="FA"><font face="Times New Roman" size="4">دست اخر هم که برگه های ارزشیابی را دادن تا ما نظرخودمون را در مورد سمینار بگیم همون آقا اونقدر به خودش زحمت نداد که یه مقدار فکر بکنه و نظرش را بنویسه می دونید چی کار کرد؟ اینهو بچه ها شروع کرد از رو مال من نوشتن و علامت زدن.</font></span></p><p dir="rtl"><span lang="FA"><font face="Times New Roman"><font size="4">بعدشم رو به من کرد و گفت:<strong> می دونی چیه به نظر من خانه از پای بست ویران است. مشکل کشور ما با این چیزها حل نمی شه باید آدم ها درست بشن.</strong></font></font></span></p><p dir="rtl"><span lang="FA"><font face="Times New Roman" size="4"><strong>من هم مه مات و مبهوت مونده وبودم فقط خندیدم و چیزی نگفتم.</strong></font></span></p><p dir="rtl"></p>]]></description>
					<pubDate>Thu, 28 Aug 2008 15:12:30 GMT</pubDate>
					<comments>http://narvaan.blogsky.com/Comments.bs?PostID=143</comments>
          <guid>http://narvaan.blogsky.com/1387/06/07/post-143/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[شاید یه تولد دوباره]]></title>
					<link>http://narvaan.blogsky.com/1387/06/04/post-142/</link>
					<description><![CDATA[<p dir="rtl"><span lang="FA"><font face="arial,helvetica,sans-serif"><font size="4">سلام</font></font></span></p><p dir="rtl"><span lang="FA"><img style="WIDTH: 396px; HEIGHT: 164px" height="164" hspace="0" src="http://www.uwex.edu/ces/cty/columbia/flp/images/FamilyLivingPicture.jpg" width="396" align="textTop" border="0" /></span></p><p dir="rtl"><span lang="FA"><font face="arial,helvetica,sans-serif"><font size="4">تو این مدت که این پیغام را&nbsp;در مورد&nbsp;احتمال تعطیلی وبلاگ گذاشتم علاوه بر پیغام هایی که روی وبلاگ گذاشته شده، دوستانی هم تماس گرفتن و ابراز لطف کردن. بعضی هم با زبان طنز و اشاره دستم انداختن و مسخرم کردن که نکنه کم اوردم!</font></font></span></p><p dir="rtl"><span lang="FA"><font face="arial,helvetica,sans-serif"><font size="4">اما راستش را بخواین این ها هیچ کدام از دلایلم&nbsp;برای تعطیلی نارون نبود.</font></font></span></p><p dir="rtl"><span lang="FA"><font face="arial,helvetica,sans-serif"><font size="4">حقیقتش را بخواین نارون برام یه خاطره خیلی عزیزه</font></font></span></p><p dir="rtl"><span lang="FA"><font face="arial,helvetica,sans-serif"><font size="4">وقتی که این نارون را راه‌اندازی کردم دوست داشتم گسترشش بدم و یه نشریه الکترونیکی تبدیلش کنم اما به دلایل زیادی نتونستم که البته جای بحثش اینجا نیست .</font></font></span></p><p dir="rtl"><span lang="FA"><font face="arial,helvetica,sans-serif"><font size="4">اما چند تا <span lang="FA"><font face="arial,helvetica,sans-serif"><font size="4">چند دلیلم برای این که به تعطیلی وبلاگ فکر می کردم&nbsp;</font></font></span></font></font></span></p><p dir="rtl"><span lang="FA"><font face="arial,helvetica,sans-serif"><font size="4">‌ </font></font></span><span lang="FA"><font face="arial,helvetica,sans-serif"><font size="4">اولین دلیلم اینه که من دوست ندارم وبلاگ برام مثل یه دفتر خاطرات باشه . دوست دارم مثل یه نشریه باشه و وظیفه خودش را در قبال جامعه مثل یه رسانه ایفا کنه. خیلی باید تلاش کنم که به اینجا برسم. تو کشور ما به هر حال خطوط قرمز زیادی هستن که باید رعایت بشن . </font></font></span></p><p dir="rtl"><span lang="FA"><font face="arial,helvetica,sans-serif"><font size="4">شاید از این به بعد به زبان طنز رو به بیارم تا بتونم یه مقدار بیشتر آن چیز هایی را که می بینم بیان کنم.</font></font></span></p><p dir="rtl"><span lang="FA"><font face="arial,helvetica,sans-serif"><font size="4"><font color="#009900"><strong>اما دلیل دیگه ای که داشتم این بود که در حقیقت من یکی از بزرگترین انگیزه های خودم را برای ادامه کار این وبلاگ از دست دادم</strong></font> . اگرچه دارم تلاش خودم را می کنم اما نمی دونم تا چه حد موفق می شم. این انگیزه اونقدر برام مهمه که هنوز نتونستم باهاش کنار بیام اما هیچ وقت یادم نمی آد که تو زندگی درمقابل شکست ها،‌ شکسته باشم . همیشه سعی کردم بایستم. </font></font></span></p><p dir="rtl"><span lang="FA"><font face="arial,helvetica,sans-serif"><font size="4">در پایان از همه شما ممنونم که تو این مدت ابراز لطف کردید و ما را شرمنده محبت های خودتون کردید.</font></font></span></p><p dir="rtl">&nbsp;</p><p>&nbsp;</p>]]></description>
					<pubDate>Mon, 25 Aug 2008 13:08:33 GMT</pubDate>
					<comments>http://narvaan.blogsky.com/Comments.bs?PostID=142</comments>
          <guid>http://narvaan.blogsky.com/1387/06/04/post-142/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[]]></title>
					<link>http://narvaan.blogsky.com/1387/05/22/post-141/</link>
					<description><![CDATA[<p dir="rtl"><span lang="FA"><font size="3"><font face="Times New Roman">فکر می کنم کم کم باید این وبلاگ را حذف کنم</font></font></span></p><p dir="rtl"><span lang="FA"><font face="Times New Roman" size="3">البته هنوز به نتیجه قطعی نرسیدم ولی دارم روش فکر می کنم امیدوارم بتونم خودم را قانع بکنم</font></span></p><p></p>]]></description>
					<pubDate>Tue, 12 Aug 2008 10:07:54 GMT</pubDate>
					<comments>http://narvaan.blogsky.com/Comments.bs?PostID=141</comments>
          <guid>http://narvaan.blogsky.com/1387/05/22/post-141/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
