Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یه سمینار و افزایش بهره وری

چند روز پیش تو یه سمیناری شرکت کردم که عنوانش راهکارهایی برای افزایش بهره وری در سازمان بود.

تو این سمینار که از صبح ساعت 8 ساعت شروع و تا 13 ادامه داشت،‌ مطالب خیلی جالبی مطرح شد.

تمام طول سمینار نکاتی که مورد توجه و تاکید مدرس قرار گرفته بود را می شد در چند چیز خلاصه کرد. اول راعایت وقت و استفاده کافی و وافی از آن

دوم ایجاد انگیزه در کارکنان

سوم دادن مسئولیت به آنها

و...

اما تو طول برگزای سمینار چند تا مطلب بود که توجهم را جلب کرد.

اول این که بیشتر کسانی که تو این سمینار دعوت شده بودند مدیر بودن،‌البته به جز من و چند تای دیگه اما نکته اینجا بود که نصفشون ساعت اول را نیومدن. ساعت دوم را نشستن و ساعت سوم را نصفه و نیمه یا چرت زدن یا این که جیم زدن!

دومین موضوع درباره مطالب سرسمینار بود. شاید باورتون نشه اما دو سوم مطالب ارائه شده تو سمینار ناخودآگاه باعث می شد که من به فکر مدیرمون بیافتم و همش مقایسه کنم و دهنم باز بمونه که تفاوت یه مدیر خوب و یه مدیر بهتر(اینجا مجبورم اینطور بنویسم اما شما همون مثال انتخاب بین ... بخونید) را تا کجاست.

بعدش تازه متوجه می شدم که بابا بهره وری تو یه سازمان خصوصی با سازمان دولتی چقدر تفاوت داره و البته کارکنانش چقدر تنبلن.

اما موضوع دیگه ای که آخر جلسه برام پیش اومد دیگه قابل تحمل نبود آخه قبلش که خیلی حرص خوردم چون همش فکر می کردم که آخه این چه مدیریه که داریم و از این جور چیزها اما آخر جلسه یکی از کارشناسان سازمان که البته دانشجوی دکتری تو رشته مدیریت هم هست و البته خیلی برای خودش کلاس می زاره اومد پیش من نشست این آدم که 4 ساعت اول را نیومده بود،‌وقتی وارد کلاس شد شروع کرد به مزه پرونی و دست آخر هم از اون ژست های خیلی بی تفاوت گرفتن که ای بابا این مطالب خیلی پیش پا افتاده هستن و از این جور چیزها  بدتر از اون این که شروع کرده بود همش با یه لیوان یه بار مصرف ور می رفت و صدای اونو در می آورد. حرصم در اومده بود. می خواستم کله اش رو بکنم.

دست اخر هم که برگه های ارزشیابی را دادن تا ما نظرخودمون را در مورد سمینار بگیم همون آقا اونقدر به خودش زحمت نداد که یه مقدار فکر بکنه و نظرش را بنویسه می دونید چی کار کرد؟ اینهو بچه ها شروع کرد از رو مال من نوشتن و علامت زدن.

بعدشم رو به من کرد و گفت: می دونی چیه به نظر من خانه از پای بست ویران است. مشکل کشور ما با این چیزها حل نمی شه باید آدم ها درست بشن.

من هم مه مات و مبهوت مونده وبودم فقط خندیدم و چیزی نگفتم.

نوروز مبارک

نوروز، از جشن‌های باستانی ایرانیان است. در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (معمولاً مطابق با ۲۱ مارس) آغاز می‏شد، ولی مشخص نیست که چند روز طول می‏کشیده‏است. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشن‏ یک ماه ادامه داشته ‌است. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا می‏شد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی داشت، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامی‏که پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی می‏پذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.

تاریخچه

با استناد بر نوشته‌های بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استان‌های گوناکون که پیشکش‌هایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند می‌پذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی ، در آغاز هر سال از پرستشگاه بأل مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن می‌کرد.

 همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن می‌گرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ می‌شد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد می‌شد. و سپس والامقام‌ترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکه‌هایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ می‌شد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه می‌کردند. شاه پیشکش‌های نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش می‌کرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته می‌شد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ می‌پاشیدند و تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر می‌گفتند، آنها را برنمی داشتند.

  

جشن‌هایی که از آن روزگار به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچک‌تر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن می‌آید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سین است.

 نوروز در گذشته دارای آداب چندی بوده‌است که امروز تنها برخی از آنها برجای مانده و پاره‌ای در دگرگشت‌های زمانه از بین رفته‌اند. از رسم‌های بجا مانده یکی راه افتادن حاجی فیروز است.

 

  

سفره هفت سین

سین‌های باستانی
(متداولتر)

·                     سبزه - نماد نوزایی (تولد دوباره)

·                     سیب - نماد زیبایی و تندرستی

·                     سمنو - نماد فراوانی(برکت)

·                     سیر - نماد پزشکی(درمان یا طب)

·                     سنجد - نماد عشق

·                     سکه - نماد دارایی

·                     سرکه - نماد شکیبایی و عمر

·                     سماغ - نماد(رنگِ) طلوع خورشید

·                     سنبل

دیگر سین‌ها

سوسنسبزیسنگکسپندسیاهدانه

دیگر اقلام

·                     کتاب - به نشانه تمدن و خردورزی: حافظ و شاهنامه و (مسلمانان معمولاً قرآن را انتخاب می کنند)

·                     آینه

·                     ماهی سرخ

·                     یک جفت نوروزی (شمعدان اصیل ایرانی)

·                     تخم مرغ رنگی

·                     کاسه‌ای از آب که پرتقالی در آن غوطه‌ور است (به نشانهٔ زمین در فضا)

·                     یک شیرینی ایرانی (مانند باقلوا، شیرینی آردنخودچی، ...)

·                     همچنین:

گلابآجیلشکلاتگل نرگسدیوان حافظ یا شاهنامه • ...

 

یک پرسش ؟

آیا منظوراز تاریخ ایران اقوام و مردمانی است که از سرآغازتاریخ تا کنون در مرزهای سیاسی ایران امروزی زیسته‌اند؟

 یا تاریخ اقوام و مردمانی است که خود را به نحوی ایرانی می‌خوانند و در جغرافیایی که دربرگیرندهٔ ایران امروز و سرزمینهایی که از لحاظ تاریخی بخشی از ایران بزرگ (ایرانشهر) ‌است زندگی کرده اند؟

 خواهش می کنم نظر خودتون را برام بنویسید؟

 

 

 

دوستانی که به این مطلب نظر دادن

 

 مینو نوشت:

کنکور گذاشتی؟!
خب من فکر می کنم تاریخ ایران تاریخ کشور ایرانه با تمام اتفاقاتش و افرادی که بهش وارد شدن و یا ایرانی ها به کشورهای دیگه وارد شدند بنابراین گمونم مورد اول درست تر باشه
اما به هر حال استاد شمایی ما تو کار بزرگترها دخالت نمی کنیم هرچی شما بگی!!!

 

 

ابوالفضل نوشت:

کی رفته‌ای زدل که تمنا کنم تو را
کی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را
غیبت نکرده‌ای که شوم طالب حضور
پنهان نگشته‌ای که هویدا کنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار دیده تماشا کنم تو را
بالای خود در آینه‌ی چشم من ببین
تا با خبر زعالم بالا کنم تو را
مستانه کاش در حرم و دیر بگذری
تا قبله‌گاه ممن و ترسا کنم تو را
خواهم شبی نقاب ز رویت بر افکنم
خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم تو را

 

جستار نوشت:

ها این که گفتی یعنی چه ؟

 

ایار نت نوشت:

هر دو

 

 

سپهر مینو نوشت:

من تصورمی کنم گزینه دوم به واقعیت نزدیک ترباشد
چون مرزهای جغرافیایی ما درطول تاریخ بسیارتغییر یافته  و بزرگ وکوچک شده بنابراین ایرانی کسانی رانامید  که از هزاران  سال پیش درمحدوده ای که اکنون تنها بخشی از آن بجامانده  می زیسته اند.......... که صد البته به علت تحاجمات بیشمار به این محدوده اقوامی دیگر نیز  دراینجا ماندگار شدند
واین چنین است که اکنون مردم مادرشمار یکی ازناخالص ترین  مردمان جهانند........  ودومورد اقوام دیرپا دراین که سابقه زیستی فراوان دارند می توان از کردها نام برد

برایت آرزوی موفقیت وبهروزی می نمایم 

   1      2      3      4      5      6      >>