اگر روزی گذرتان به میدان امام خمینی یا همان توپخانه معروف افتاد و احتمالا اگر اندکی نور فرهنگ در دلتان وجود داشت و خواستید که به بازدید از مکان های فرهنگی بروید، شاید اگر سری هم به خیایان سی تیر بزنید بد نباشد. البته بعد از این که از لابه لای مغازه ها و اسباب و اساسیه هایی که در پیاده رو چیده اند و مغازه دارها و عابرهایی که بودنشان در آن محدوده هیچ سنخیتی با موزه های اطرافش ندارد، رد شدید، می توانید به موزه ایران باستان بروید .
پیش از این در اینترنت جستجو کرده و سایت موزه را پیدا کرده بودم اما جالب این بود که سایت موزه کاملا خراب بود.
اما از حق نگذریم برخورد مسئول فروش بلیط بسیار خوب بود و با مکان های پیشین که من رفته بودم و با آن نگاه های شماتت بار که انسان را از به دنیا آمدن پشیمان می کردند ،زمین تا آسمان فرق داشت.
(نمای بیرونی موزه)
اما داخل موزه!
در کتاب های درسیم(همانطور که قبلا گفتم من باستان شناسی خواندم) خوانده بودم که موزه به سه دوره پیش از تاریخی،دوره تاریخی و یک مقدار هم دوره اسلامی تقسیم شده است.
با این طبقه بندی به همراه یاری عزیز و دلنشین پا به موزه گذاشتیم.
داخل موزه که رفتیم انتظار داشتیم دست کم یک راهنما وجود داشته باشد که تا هر از چندگاه اگر به عقل ناقص مان پرسشی خطور کرد ازایشان بپرسیم و اندکی به دانسته هایمان اضافه کنیم اما دریغ از حتی یک راهنما که با شور و شوق برایمان توضیح دهد.
به این ترتیب از خیر راهنما گذشتیم اما جالب این که جای جای موزه را که می رفتیم با میزهایی که روی آن برگه ای با نوشته "راهنما" مواجه می شدیم که یا پشت آن خالی بود یا این که اگر کسی حضور داشت در حال خواندن روزنامه بود و آنچنان قیافه ای به خود گرفته بود که مطمئنم عزرائیل هم به طرفش نمی رفت.
بگذارید فضای موزه را این طور برایتان ترسیم کنم.
موزه ایران باستان در دو طبقه ساخته شده است. طبقه اول که مورد نظر ماست، مشتمل بر دو راهروی طولی و سه راهروی عرضی می شد که این دو راهرو طولی را به هم وصل می کردند.
دقیقا مثل راهروهای دانشکده های دانشگاه تهران که درازند و کسل کننده!
در این راهرو که می شد اشیا را کمی منظم تر بچینند، نظم آنطور که شایسته موزه ای ایران باستان که نشانگر تاریخ چندین هزار ساله ایران است،نبود. بدون این که بخواهم از خودم تعریف کنم و هی از ملیت و ایرانی بودن و فرهنگ ایرانی دم بزنم،آنقدر حرص خوردم که دیگر سرم درد گرفته بود.
راهنماهای گرامی هم که تنها هر گاه می دیدند ما دستمان به طرف شیئ دراز شده تا لمسش کند سرو کله شان پیدا می شد و تذکر می دادند که "آقا، خانم، دست نزنید؛ به شیشه فشار نیاورید و..."
از این سر موزه تا آن سر موزه از بخش مثلا پیش از تاریخ که رد می شدی بردرو دیوارهای موزه، گچ بری های دوره ساسانی را می دیدی.
از کنار اشیا دوره اشکانی که می گذشتی،آثار دوره هخامنشی را می دیدی! بالاخره بل وشویی بود که بیا و ببین!
یا مثلا اشیای را می دیدی که در ظاهر مرتب در کنار هم چیده شده بودند اما دریغ از ذره ای نظم و ترتیب که در چیدمان این آثار به کاررفته باشد. یک نمونه بارزش این بود که در داخل محفظه ای چند گردنبند چیده بودند هنگامی که به برگه ای توضیحات این محفظه نگاه می کردیم تعداد گردنبند ها را 5 عدد نوشته بود اما وقتی می شمردیم تعداد آنها 4 تا بود.
یا در جای دیگر به جای این که طرح کامپیوتری و طراحی زیبایی از مجسمه ای که شکسته شده بود را نشان دهند،طرحی ناقص را روی کاغذ کشیده روی تابلو نصب کرده بودند.!!!!
یار عزیز و همراه دلنشین ما هم به موضوع خوبی اشاره کرد. در موزه و به ویژه در بخشی که اشیا مربوط به دوران هخامنشی را ( البته همانطور که گفتم کاملا هم هخامنشی نچیده بودند) گذاشته بودند، پیکره ها و مجسمه هایی از تصویری مخلوطی (مثلا سری به شکل انسان و پایی به شکل حیوان )داشتند و جالب این بود که روی همه این مجسمه ها یا به قول کتاب های ما پیکره ها، اسم مجسمه انسانی با سر یا پای گاو گذاشته بودند. و به گفته او این مجسمه ها بیشتر شبیه شتر بودند تا گاو!!!!!
نور پردازی موزه افتضاح بود. باور کنید آنقدر حرص و جوش خوردم که سرم درد گرفته بود.
همانجا یاد دوستی افتادم که برایم از بازدیدش از موزه لوور گفته بود. همانجا یادم افتاد که چقدر در صف طولانی موزه مانده تا مگر نوبت به او هم برسد اما جالب این بود که در موزه ایران باستان ما به اندازه 20نفر هم برای بازدید نیامده بودند.
چرخ ارابه ای که از شوش پیدا شده است
مجسمه مرد نمکی
ملامظفر گنابادی- منجم دربار شاه عباس- در کتاب شرح بیست باب می نویسد: آب ریزان، سیزدهم تیرماه بود و وجه تسمیه آن، این بود که گویند در زمان ملوک عجم چند سال باران نیامد. در این روز حکماً به جماعت دعا کردند. در وقت، باری سبحانه تعالی، باران فرستاد و بدان سبب، مردم نشاط و شادی کرده، آب بر یکدیگر ریختند. اما ... این روز را فرسیان[فارسیان] تیرگان نیز خوانند و گویند در این روز منوچهر با افراسیاب صلح کرد، به شرط آنکه افراسیاب یک تیرپرتاب از ملک خویش به وی دهد. حکماً تیری مجوف را از ادویه پر کردند و در وقت طلوع آفتاب، ارس[آرش]آن را از جبال تبرستان بر کمان نهاده، به طرف مشرق انداخت و حرارت آفتاب، آن را جذب کرده، به سر حد تخارستان رسانید .
احسان یارشاطر، به نقل از متن اوستایی تشتریشت و آثارالباقیه ابوریحان بیرونی می نویسد: میان ایران و توران سال ها جنگ و ستیز بود. در نبردی که میان افراسیاب تورانی و منوچهر- شاهنشاه ایران- در گرفت، سپاه ایران در مازندران به تنگنا افتاد. عاقبت دو طرف به آشتی رضا دادند و برای آنکه مرز دو کشور روشن شود و ستیزه از میان برخیزد، پذیرفتند تا از مازندران تیری به جانب خاور پرتاب کنند؛ هر جا تیر فرود آمد، همان جا مرز دو کشور باشد .
اسفندارمذ- فرشته زمین- به آرش گفت تا کمان بردارد... آن گاه آرش بر قله کوه دماوند برآمد و به نیروی خداداد، تیر را با تمام توش و توان از شست رها کرد و خود، بی جان بر زمین افتاد. هرمزد- خدای بزرگ- به فرشته باد فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد. تیر از بامداد تا نیم روز در آسمان می رفت و نیم روز در کنار رود جیحون بر ریشه درخت گردویی که بزرگ تر از آن در عالم نبود، نشست. آنجا را مرز ایران و توران قرار دادند و هر سال به یاد آن روز جشن گرفتند و جشن تیرگان از اینجا پدید آمد.
یادداشت:عباس محمدی
| |
صلیب یا چلیپای شکسته یک نشانه آریایی است . در ایران و هند پیشینه دارد و به احتمال بسیار قوی از ایران بر اثر ارتباط و رفت و آمد های سیاسی، اقتصادی و نظامی دوران باستان به یونان رفته است . چلیپا نخستین بار در حدود خوزستان یافت شد و مربوط به پنج هزار (5000) سال پیش از میلاد میباشدو به این ترتیب پیشینه تاریخی آن در ایران به احتمال ، بسی کمتر از سابقه آن نزد آریاییان هند است و هرتسفلد آن را ”گردونه خورشید“ نامیده است .
کیفیت این گورستان نشان می دهد که مربوط به دوره مهرپرستی میباشد.
با پژوهشی در یونان پی می بریم که در عصری عالم را ترکیبی از عناصر چهار گانه (آب ، باد ، خاک و آتش ) ذکر کرده اند و با بیان این مطلب باید دانست که این علامت در یونان باستان نیز سابقه دارد. چون هنر ایران و یونان متقابلا" در یکدیگر تاثیر گذارده اند و بنا به نوشته گیرشمن هنر ایران بخصوص نواحی سیلک لرستان تاثیر زیادی در هنر یونان بخشیده است و سابقه نقش چلیپا در ایران قدیمی تر از سال پانصد (500) پیش از میلاد است به احتمال قوی این علامت از ایران به یونان رفته و ارزش سمبولیک پیدا کرده است. با نگرش به این سابقه و طرز تفکر اندیشمندان یونانی و همچنین تبادل فرهنگی و ارتباطات نظامی و سیاسی که در عصر دولت هخامنشی میان ایران و یونان و مصر جریان داشته است و بنا به سنتی که از روزگاران دور نسبت به عناصر چهارگانه که سازنده و پردازنده و گرداننده عالم هستی هستند احترام و تقدیس مرعی شده است و با اعتقاد به اینکه از ترکیب و نزدیکی این عوامل به نسبت معین هستی و موجودیت شکل گرفته است ، باید پنداشت این علامت هر شاخه یا هر خانه اش که به پروانه های آسیای آبی و بادی بی شباهت نیست ، جای یکی از عناصر یا مظهر یکی از عناصر بوده است که برروی هم با گردش و چرخش خود نظام طبیعت و ذات آفرینش را حفظ می کنند و حرکت و تغییر و یا حیات و ممات بوجود می آورند ، و رفته رفته این پیکره به صورت ”سمبل“ در آمده و با دیدن آن بر اثر تداعی معانی ، عناصر چهارگانه مقدس در ذهن جایگزین شده و احترامات مذهبی مقرر به عمل می آمده است. آنچه از اوستا و با توجه به مقایسه خورشید یشت و مهر یشت بر می آید و با توجه به اینکه خورشید در روایات دینی گردونه ای نداشته و گردونه خاص مهر بوده است و با توجه به اینکه مهرپرستی از آیین های بزرگ جهان و یادآور عهد آریایی کهن می باشد که رفته رفته با اصول آیین زرتشت و فلسفه مزداییسم ، در آن اصلاحاتی بعمل آمده است ، آیا بهتر نیست چلیپا را گردونه مهر بلند پایه بدانیم نه گردونه خورشید؟ با توجه به اینکه نشانه چلیپا به شاهین و فروهر هم بسیار نزدیک است ، می توان پنداشت در زمانی که از اهمیت مهر کاسته شد ، نشانه مقدس میتراییسم رفته رفته به شاهین مبدل شده و شاهین و نگاره فروهر تمام جاذبه معنوی و روحانی این نشانه را گرفته و مظهر فر و شکوه مینوی گردیده است . طبق برداشت عده ای دیگر چلیپا و چلیپای شکسته نماد روح می باشد. انسان دوران باستان از هنگامی که دریافت تن بی جان تنفس نمی کند ، نفس را در مقام روح مورد توجه قرارداد . وقتی انسان میمرد، انگار چیزی از بین نمیرفت ، بلکه روح بدن را ترک می کرد و همچون پرنده ای به سوی آسمان ها به پرواز در می آمد . بدین ترتیب ، پرنده به شکل چلیپا تجسم یافت و چلیپا نماد روح گردید.
ترکیب چلیپا و چلیپای شکسته به عنوان یک واحد تزیین حاصل تفکری هنرمندانه است.
این شکل شامل هشت (8) قسمت است که در هر قسمت یک چلیپای خطی در بین دو چلیپای شکسته نقش بسته است . چنین شکلی و تزیینی موید این نظر است که از لحاظ منشا و کاربرد ، چلیپای شکسته معادل چلیپا است که هر دوی آنها نماد روح اند و از آنها برای تزیین مقبره ها استفاده می شده است. منبع: پایگاه : http://www.yataahoo.com/Art/Chalipa.htm گردآورنده: فرناز خسروی منابع :مجله باستان شناسی و تاریخ – سال سوم – شماره دوم – بهار و تابستان 1368 – صفحات 49-46 گردونه خورشید یا گردونه مهر – نصرت اله بختورتاش – سال نشر :1356 خورشیدی – صفحات 32-5
|