باده غمگینان خورند ما ز می خوشدل تریم
رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش
خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال
هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش
*********
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جر سخن شمع و شکر هیچ مگو
ای نشسته تو در این خانه پر نقش و خیال
خیز از این خانه برو رخت ببند هیچ مگو
*********
در غم ما روزها بیگاه شد
روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت،گو رو باک نیست
تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست
در این جا تنها بخشی از شعر را مولانا را می آورم اگر دیدم که مور استقبال قرار گرفت از این به بعد حتما هر چند مدت یک بار ازشعرهای مولانا در اینجا خواهم آورد
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شو
گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو
آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده
آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو
چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما
فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو