اجازه بدهید نگاهی بیاندازیم به پیغام هایی که برخی از دوستان روی وبلاگ گذاشته اند . البته برای این که از فضای خودمان فاصله نگیریم شعرها را انتخاب می کنیم .
آقای نوروزی صاحب وبلاگ جستار با آدرس ( http://m-norouzi.blogfa.com/ )نوشته اند:
نالد به حال زار من امشب سه تار من
این مایه ی تسلی شب های تار من
اشگ است جویبار و من و ناله ی سه تار
شب تا سحر ترانه ی این روزگار من
یا علی مدد
ودر پیغام دیگری شعری از حسین پناهی آورده و نوشته اند:
نیستیم....
به دنیا می آییم
عکس یک نفره می گیریم!
بزرگ می شویم
عکس دو نفره می گیریم!
پیر می شویم
عکس یک نفره می گیریم....
و بعد
دوباره باز
نیستیم ....
سرکار خانم آقاسیان ( http://betyar2.blogsky.com/ )هم در شعری از از دکتر قلی پور آورده اند:
این روزها برای مسیحی که مرده است
هر کس که خواست حضرت مریم شود نشد
قدرت قلم
دوست گرامی جناب آقای نوروزی! جوابیه شما رو به آقای حمیدیان خوندم جالب بود ولی شاید کمی غیر واقعی و حتی خیال پردازانه!
البته کاملا واضح نبود که موافق هستید یا مطلبتون کنایه آمیزه ؟ به هر حال فکر می کنم اگر کنایه آمیز بود نیازی به ارائه آمار نبود به هر حال اگر دچار سو تفاهمی شدم قبلا عذر می خواهم اما برای کسانی که شاید این گونه فکر می کنند می نویسم:
اهمیت کتاب و روزنامه و نشریات مختلف برای آگاهی به مردم بر کسی پوشیده نیست و با عرض معذرت گفته های شما کلیشه هایی هستند که همشون توضیح واضحات رو می دهند.
آخه تو کشوری که روزنامه نگارش اهمیتی نداره (توجه کنید روزنامه نگار اگر یادمون رفته کسی است که حیات روزنامه به فعالیت و قلم اون بستگی داره) و برای ثبات کاری و بیمه اون کسی هیچ اهمیتی قائل نیست و اصولا فکر می کنم توی رده بندی شغلی کم رنگ ترین شاغلان به لحاظ تسهیلات و امنیت کاری هستند تیراژ روزنامه که دیگه جای خود رو داره!
می خواهم از شما بپرسم روزنامه سفید هم ارزش خوندن و توجه داره یا نه؟ اگر کسی نباشه که دیگه تو این رشته فعالیت کنه و در همین شرایط محدود هم قلمی بزنه روزنامه ای می مونه که تیراژش باعث سر افرازی کسی بشه؟
وقتی روزنامه نگارها اینجا از فردای خودشون خبر ندارند و حتی تو همین محل کار مشترکمون همه از نا امنی شرایط کار به فکر شغل آزاد و رستوران و سکه خریدن و انواع و اقسام مشاغل می گردند و به شراکت با هم فکر می کنند به چه چیز باید پیش در و همسایه سرافراز بود و اصلا اهمیتی داره؟
این رو بگم که با ادامه روند فعلی و بیکار شدن ساده و بدون دلیل خبرنگارا و همکارهامون که به دلیل **نداشتن بیمه و تعلق نگرفتن هیچ حق و حقوقی** هر روزه صورت میگیره به زودی دیگه روزنامه و نشریه ای باقی نمی مونه که باعث مباهات کسی بشه!
گفته های شما در شرایطی که کسانی مثل ما دورو ورتون و به این فاصله کم نبود شاید کمی گوش نواز تر و دشمن کور کن تر بود و لی الان ؟
قدرت قلم رو می بینید یه نقد اجتماعی از زبان یک همکار می تونه تونوشته شما قبحش از بین بره و ایده آل و میهن پرستانه به نظر بیاد و تو نوشته من یه واقعیت تلخ و تند که شاید چشمامون رو به روش بستیم
قضاوتش با شما و دیگر همکاران !