چندش پیش به همراه عزیزی به دیدن فیلم اخراجی ها که تبلیغات وسیعی برای آن شده بود رفتیم.
حضور هنرپیشگان معروفی مثل اکبرعبدی،محمد رضا شریفی نیا و امین حیایی که همگی از بازیگران مطرح و پرطرفدار سینمای ایران هستند باعث شده بود که تماشاگران هر لحظه از فیلم منتظر اتفاقی باشند اما...
داستان فیلم داستان تکراری است که هر کارگردان و نویسنده ای در ایران توانایی خویش را با آن آزموده و با توجه به فضای جامعه ایران معمولا هم ساختارهای یکسانی تجربه کرده است.
با این حال فیلم اخراجی ها که سعی کرده فضای متفاوتی را به بیننده القا کند اما باور این موضوع واقعا سخت به نظر می رسد..jpg)
وجود بازیگرانی که همیشه در فیلم های جنگی نقشی یکسان دارند(حاجی و فرمانده و...) و همواره خود را در آن نقش ها نشان می دهند باعث شده است که مخاطب مثل تمام فیلم های جنگی ایران دو قطب بد و خوب را در این فیلم هم ببیند.
ده نمکی در این فیلم تلاش زیادی برای متفاوت بودن کرده است اما باید پرسید آیا خود او که در فیلمش سعی دارد به مخاطب بقبولاند که برخی مقدس نمایان در جبهه ها خود تصمیم می گرفتند و نه براساس شرعشان، قطب منفی فیلم را که لات های سرکوچه و بازار تهران هستند قبول دارد؟
آیا او خود در واقع این افراد را می شناسد؟
فیلم در صحنه هایی بسیار زننده می شود و مخاطب در اکثر صحنه ها به خاطر لودگی ها بگو بخندهای بازیگران خوش و خرم است.
در کل می خواهم بگویم که اگر با دید منتقدانه به سینما نمی روید و تنها به دنبال خندیدن هستید،اخراجی ها فیلم خوبی است . اما اگر به دنبال اثری تاثیر گذار و متفاوت هستید باید با صراحت بگویم دیدن این فیلم هیچ چیز به دانسته هایتان اضافه نخواهد کرد و شما را به فکر فرو نخواهد برد.
بازهم قاطعانه می توانم ادعا کنم که حتی دیالوگ هایش هم تاثیر آنچنانی، مانند آنچه فیلمی مثل مارمولک گذاشت، در جامعه نخواهد داشت.
سلام این مطلب را به بهانه تولد ناروون روی وبلاگ می گذارم.
نارون در روز ۴ اسفند ماه سال ۸۴ متولد شد. امسال و در نخستین سالگرد تولدش من در مسافرت بودم و تونستم برای تولدش کاری کنم.
شاید جالب باشه بدونید که در طول یکسال گذشته به طور میانگین هر روز ۵۱ نفر از ناروون دیدن کردند. همچنین به طور میانگین برای نوشته هم حدود ۳ نظر ارسال شد.
بابت همه لطفی که به ناروون داشتید ممنونم
امیدوارم برای رونق بخشیدن به این نشریه الکترونیکی کمک کنید.
مانده تا برف زمین آب شود.
مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه چتر .
ناتمام است درخت .
زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد
و فروغ تر چشم حشرات
و طلوع سر غوک از افق درک حیات .
***
مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عید .
در هوای که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد
و نه آواز پری می رسد از روزن منظومه برف
تشنه زمزمه ام .
مانده تا مرغ سر چینه هذیانی اسفند صدا بردارد .
پس چه باید بکنم یک در خت ناروون
من که در لخت ترین موسم بی چهچه سال
تشنه زمزمه ام ؟
***
بهتر آن است که برخیزم
رنگ را بردارم
روی تنهایی خود نقشه کشم .